سعدى
58
بوستان ( فارسى )
بسالى توان خرمن اندوختن * بيكدم نه مردى بود سوختن [ 1 ] چو در تنگدستى ندارى شكيب * نگهدار وقت فراخى حساب « * » به دختر چه خوش گفت بانوى ده * كه روز نوا ، برگ سختى بنه همه وقت بردار مشك و سبوى * كه پيوسته در ده روان نيست جوى به دنيا توان آخرت يافتن * بزر ، پنجهء شير بر « 2 » تافتن 1240 بيكبار بر دوستان زر مپاش * وز آسيب دشمن بانديشه باش اگر تنگدستى مرو پيش يار * وگر سيم دارى بيا و بيار اگر روى بر خاك پايش نهى * جوابت نگويد بدست تهى خداوند زر بر كند چشم ديو * بدام آورد صخر جنى بريو تهىدست ، در خوبرويان مپيچ * كه بىسيم مردم نيرزند هيچ « 3 » 1245 بدست تهى برنيايد اميد * بزر بر كنى چشم ديو سفيد وگر هرچه يا بى به كف برنهى * كفت وقت حاجت بماند تهى گدايان بسعى تو هرگز قوى * نگردند ، ترسم تو لاغر شوى چو منّاع خير اين حكايت بگفت * ز غيرت « 4 » جوانمرد را رگ نخفت پراكندهدل گشت از آن عيبجوى * برآشفت و گفت اى پراكندهگوى 1250 مرا دستگاهى كه پيرامنست * پدر گفت ميراث جد منست نه ايشان بخست نگه داشتند * بحسرت بمردند و بگذاشتند ؟ بدستم نيفتاد مال پدر * كه بعد از من افتد بدست پسر « 5 » همان به كه امروز مردم خورند * كه فردا پس از من بيغما برند خور و پوش و بخشاى و راحت رسان * نگه مى چه دارى ز بهر كسان
--> ( 1 ) . در بعضى از نسخ اين چهار بيت نيز هست : زر و ناز و نعمت نماند بسى * مگر كاين حكايت نگفتت كسى ؟ در اين روزها زاهدى با پسر * شنيدم كه ميگفت جان پدر مجرد رو خانهپرداز باش * جوانمرد دنيا برانداز باش پسر پيشبين بود و كارآزماى * پدر را ثنا گفت كاى نيكراى ( 2 ) . نر . ( 3 ) . نيرزد به هيچ . ( 4 ) . مردى . ( 5 ) . دگر . ( * ) حسيب با اين املا درستترست ؛ به اعتقاد مرحوم فروغى ، در بعضى لهجههاى عربى ، حساب و ركاب و سلاح را به نحوى تلفظ مىكنند كه مصوت الف ، صدايى مانند ياء مجهول فارسى مىدهد ، و حسيب و ركيب و سليح نوشتن آنها از اينجاست ؛ و ايشان كتابت به صورت اصلى را مرجح داشتهاند - م .